Friday, January 06, 2012

فقر بر پیشانی ملت مهر نکبت زده!

سطل های بزرگ زباله سطح شهر را دیده اید؟دیگر تنها نیستند، چون که همیشه یک نفر سرش را به انضمام کمر و بخشی از پایین تنه داخل آن کرده و آن را میکاود. هر سطل هم قلمرو یک نفر است و تجاوز به قلمرو دیگری عواقبی تلخ دارد.
کودکان آدامس فروش انگار هر روز بیشتر می شوند، معتادان خمار سر چهار راه ها شیشه می شورند، بیوه زنان اسپند دود می کنند؛ گدایی که دیگر خود شغلیست. هیچ کجای شهر نیست که اثری از اینها نباشد. گاهی آنقدر زیادند که احساس می کنم ما در بین آنها در اقلیتیم.

تا کی سر وجدان خود را شیره بمالیم که این به ظاهر گدایان شیادانی هستند متمول که یا از سر عادت و تنبارگی و یا به خاطر درآمد زیاد، گدایی می کنند. تا کی بی تفاوت از کنار کودکانی رد شویم که سرمای پای خود را با گرمای اگزوز ماشین تسکین می دهند. تا کی باید معرکه گیری هایی را در شهر شاهد باشیم که پیرمردی ساز و تنبور می زند و دخترکی کچل و پسر نما می رقصد و اسکناس ها را از دست رهگذرانی که از سر ترحم دلشان به درد آمده می قاپد.
ملاک تعیین میزان فقر باید چه باشد که بر حضرات و آقایان مسجل شود ریشه فقر در مملکت آنچنان زمخت و ستبر شده که تبر هرکول هم از پس بریدنش بر نمی آید. فقر امروز جامعه را می توان به راحتی در کف آسفالت خیابانها دید.پای درد دل قصابها و مرغ فروش ها که مینشینی، باورمان نمیشود که این اتفاقها دارد دم گوش ما می افتد. مردم از بی پولی و نداری پای مرغ می خورند و باز از نداری به جای گوشت، استخوان می خرند و اساره آن را می خورند. آنهایی که در خیابان میبینیم که گدایی می کنند تنها بخش کوچکی از این دریای بیکران فقر هستند چرا که بسیاری از افراد غرورشان اجازه نمیدهد برای لقمه ای نان دستشان را جلوی هر کس و ناکس دراز کنند.
یارانه ها را دادند که نانی که سر سفره ها بیاید، اما دریغ که مردم از بی نانی سفره ها را هم فروخته بودند، پول یارانه ها خرج منقل ها شد و نتیجه آن شد که عده ای در گرداب بی پولی و نداری خود غم رخوت اعتیاد را هم بر آن افزودند و چه خانواده هایی که پاشیدند و چه جوان هایی که از برکت سفیدی شیره، سیاه بخت شدند.


0 comments: