دود و خاکستر کبابش را ما می خوریم و گوشتش را سایرین!این زبان حال مردم گرگان است، مردمی که ساکن شهری هستند که از برکت مرکز استان شدنش به همه رسیده الا خودش. از مرکز استان بودن ترافیک و شلوغی و آلودگی و بیکاری اش نصیب ما گردیده اما زمانی که می خواهند طرح های کلان اقتصادی و بودجه های تولیدی و صنعتی را میان شهرستان ها تقس کنند سیاست تمرکز زدایی آقایان فوران می کند و همه جور بذل و بخششی میان سایر شهر ها و شهرستان ها انجام می دهند و جواب معدود اعتراضات وارده را به ضرب واژه غریب تمرکز زدایی در نطفه خفه می کنند.
شاید به جرات بتوان گفت که تنها استانی هستیم که مرکز استانش مظلوم تر از سایر شهرهایش است. مرکز استان هم مرکز استان های قدیم،زمانی که بخشی از مازندران بودیم آنچنان مرکز استان در خرج بودجه های واصله پیشتاز بود که بعضا یادشان می رفت به جز ساری هم چند شهر دیگر در این استان وجود دارد. ما نه به آن تمرکز گرایی افراطی معتقدیم و نه این تمرکز زدایی افراطی را عادلانه می دانیم.
امری طبیعی است که مرکز هر استان به فراخور شرایطی که داراست نیاز ها و پتانسیل هایش هم با سایر شهر ها تفاوت دارد.بیمارستان تخصصی چشم و مرکز تخصصی قلب را در سایر شهر های استان می سازند در حالیکه بسیاری از بیماران و پزشکانش را مر کز استان نشینان تشکیل می دهد و از همه مهمتر گرگان پس از گذشت 14 سال از استان شدندش هنوز از داشتن یک مرکز درمانی تخصصی مجهز محروم مانده است!
به زعم من این نص صریح بی عدالتی است که گرگان را به عنوان یک مرکز استان با مشکلات عدیده ای از قبیل بهداشت، بیکاری، مسکن و هزار و یک جور مشکل دیگر رها کرده و در پی سیاست تمرکز زدایی باشید.تمرکز زدایی زمانی معنا پیدا می کند که مرکز استان در اکثر شاخص ها به حد مطلوبی از توسعه(حداقل به میزان نسبی) رسیده باشد، چرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم توسعه مرکز هر استان نماد توسعه آن استان است.
گرگان در آتش بیکاری می سوزد، آن وقت کارخانه ذوب آهن را به گنبد،کارخانه سیمان را به گالیکش و کارخانه آجر را هم در میاندره برده اند، از پتروشیمی هم که همچنان خبری نیست.گرگان که می توانست به عنوان شاهراه ارتباطی راه آهن شمال شرق کشور تبدیل شود و از طریق ترکمنستان به آسیای میانه راه یابد، در اقدامی ناباورانه قرار شد این مسیر به جای گرگان از گنبد عبور کند.(مطلب احسان ارشاد در ارتباط با راه آهن گرگان). گرگان به عنوان یک مرکز استان همچنان از نعمت برخورداری از سیستم تصفیه فاضلاب محروم مانده، ساخت مصلایش به سرنوشت پتروشیمی اش دچار گشته، کمربندی اش هم هنوز لنگ در هواست،تکدی گری روز به روز بیشتر می شود، اعتیاد هم!!
مسکن مهر به سان ده ها پروژه عمرانی دیگر به کما رفته و امیدی به احیای زود هنگامش نیست؛ تالار فخرالدین اسعد گرگانی رو به ویرانی ست حال پروژه احداث فرهنگسرا روی زمین مانده. طرح مجهول و اما و اگردار آفتاب هم فاز تخریبی اش پیشرفت چشمگیری داشته لیک در امر احداث مانند سایر پروژه ها اندر خم یک کوچه است. لا به لای این همه مشکلات اساسی و زیر بنایی دیگر رویم نمی شود از کمبود فضای سبز و ماجرای آرامستان نا آرام و چیزهایی شبیه این شکوه و گلایه کنم.
ما که از مرکز استان بودن به اندازه یک بخش یا شهرستان هم خیر ندیدیم،مرکز استان ارزانی خودتان ما همان گرگان سابق را بیشتر می پسندیم. حداقل در آن حالت اگر محروم هم باشیم می اندازیم گردن شهرستان بودن و دلمان دیگر نمی سوزد.
0 comments:
Post a Comment