Sunday, December 12, 2010

اعتراض


شاید ساده ترین و بارزترین تعریف آزادی، اجازه داشتن برای انتقال فکر و اندیشه باشد.دانستن حق البته نیاز هر انسانی است و آگاهی و آشنایی با اندیشه و عقاید گوناگون سبب میشود،انسانی آگاه از دل جامعه بیرون بیاید.انسانی که دیگر تبعیت کننده صرف نیست و صلاح کارش خود را انتخاب میکند.حال اگر حق آزادی به معنای آنچه در بالا ذکر شد سلب شود، به دنبالش اعتراض و دادخواهی به همراه دارد.پس به جرات میتوان گفت اعتراض زاییده عدم آزادی ست.
متاسفانه در اکثر نقاط جهان به جای واکاوی دلایل و چرایی اعتراض ها،سرکوب را به عنوان اولین واکنش به اعتراض برمیگزینند.گاهی در لا به لای این سرکوب ها خواسته یا ناخواسته خونی هم ریخته میشود،که این مسئله شاید در کوتاه مدت از شدت اعتراضات بکاهد اما با گذر زمان حتی باعث تغییر ماهیت و جنس اعتراض ها میگردد.اعتراضاتی که تا دیروز ،اعتراضات مدنی یا واکنش به وضع اقتصادی جاری بودند جای خود را به خواستهای سیاسی تند و تیزی میدهند.در این بین گه گاه دولت ها و حکومت ها جا به جا میشوند و ملت سرود ظفر و پیروزی میخوانند،در اکثر موارد هم دولت ها با توسل به هر اقدامی مانع از توفیق ملت میگردند.ریشه اصلی همه اینها این است که همیشه واژه اعتراض هم وزن شورش و بلول معناشده و در نتیجه معترض یک اوباش و آنارشیست تلقی میگردد که تنها راه مقابله با وی سرکوب است و سرکوب است و سرکوب.البته گاهی خیلی از خود معترضین هم اعتراض را به سان شورش و بلوا میپندارند و اولین اقدامشان در تجمعات اعتراضی شکستن شیشه و درگیری با گارد است.
اگر کمی عمیقتر به ماجرا نگاه کنیم ، میتوان هم دوطرف را مقصر دانست هم طرفین را تبرئه کرد.دسته اول یا همان گروه معترض برای احقاق حق پایمال شده خود و رسیدن به آزادی مدنی  معترض هستند و دسته دوم که سرکوبگران دولتی مباشند،برای در امان ماندن جان و مال سایر مردم و برقراری آرامش تمام تلاش خود را میکنند.مشکل اینجاست که دسته اول اعتراض کردن را خوب نمیدانند و دسته دوم واکنش به اعتراض را.
مدرسه و دانشگاه خود بهترین مکان برای پروش اعتراض و روحیه اعتراضی است.اگر دانش آموزان و دانشجویان مادر مدرسه و دانشگاه بیاموزند که در چه زمانی  و به چه نحوی اعتراض کنند و همچنین در مقابل اعتراض سایرین چگونه عکس العمل نشان بدهند،دیگر زمانی که در قالب یک مدیر یا مسئول تکیه بر میز ریاست زدند واکنش معقولی نسبت اعتراض خواهند داشت.چرا که در دانشگاه آموخته اند که گاهی باید اعتراض را پذیرفت،باید اعتراض را ریشه یابی کرد،دیگر میدانند برخورد سرکوبگرایانه یا برخوردهای حذفی با جماعت معترض نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه زمینه ساز اعتراضات عمیقتر  و همگیر تر میشود.
باید این مسئله برای ملت ها و دولت ها جا بیفتد که اعتراض نشاندهنده پویایی یک جامعه است و جامعه بی معترض جامعه ای مرده است که در آن ملتش دچار روزمرگی و تکرار مشکلات است و دولتش هم در سراشیبی زوال و اضمحلال قرار دارد.دولت ها اگر بپذیرند که اعتراضات مردمی نه تنها منجر به براندازی آنها نمیشود ،بلکه یک توفیق اجباری است که به پایداری حکومتها کمک کند.در اکثر اعتراضات  دنیا هیچگاه عامه مردم خواست های سیاسی نداشته و ندارند،این واکنش و پاسخ غلط حکومتها و دولتهاست که از یک اعتراض مدنی  ،اعتراضی سیاسی میسازند.آن وقت است که دولتها از ترس از دست دادن تاج و تخت شان دست به هر عمل سرکوبگرایانه ای بزنند تا  آتش اعتراض را خاموش کنند، و چه بسا اولین قربانیان این آتش خودشان هستند.

Saturday, December 04, 2010

برای سینمایی که نداریم


چند صباحی است که سینمای کشور رویه ناخوشایندی را پیش گرفته و علی رغم رشد کمی آثار سینمایی،کیفیت و محتوی به نازل ترین سطح خود رسیده است.دیگر آثار فاخر سینمایی نداریم و سینما به عنوان صرف ابزاری اقتصادی شده است که از معنا و مفهوم بویی نبرده ، کلیشه ای ترین مسائل و سطحی ترین سوژه ها مقابل دوربین میروند و بدون آنکه حرفی برای گفتن داشته باشند وقت و هزینه تماشاگر را هدر میدهند.وقتی به عمق خیلی از این فیلم ها(که اغلب در ژانر کمدی) هستند،میرویم عمق بی برنامگی و دستپاچگی نویسنده و کارگردان و سایر عوامل به وضوح خود را نشان میدهد.برخی از این فیلم ها جدای از مشکلات تکنیکی و فنی،حتی ساختار درستی از لحاظ داستان ندارند.بارها شده فیلمی را دیده ام که هیچ داستان مشخصی ندارد.شاید نمونه بارز ضعف داستان در دو فیلم اخراجی ها 2 و تاکسی نارنجی باشد.در اخراجی ها که باید قبول کنیم اگر توانایی برخی از بازیگران نبود فیلم چه از لحاظ جایزه و چه از لحاظ گیشه توفیق آنچنانی را کسب نمیکرد.البته در رابطه با اخراجی ها صحبت زیاد است  و واقعا آخر فیلم بیننده با دستی خالی از در سینما بیرون آمد هر چند که خنده ای سطحی در دقایقی از فیلم برلبش نقش بسته بود.در تاکسی نارنجی هم داستان های فرعی فیلم را میچرخاندند و فیلم طبلی توخالی بود.
اما در حقیقت فاجعه در سینمای ما گسترده تر از این حرفهاست.برنامه هفته گذشته هفت کلیپی نشان داد که حاکی از عمق سطحی نگری در سینمای ما بود.فیلم دوخواهر که نابازیگری چون گلزار نقش اول آن را بازی میکرد،یک کپی برابر اصل با یک نمونه خارجی بود.کارگردان حتی زحمت تصحیح دیالوگ ها را هم به خود نداده بود.چنین فیلمسازانی که تعدادشان هر روز در حال زیاد شدن است تنها به فکر بخش اقتصادی ماجرا هستند و فراموش کردند فکری به حال کیفیت فیلمهایشان بکنند.در بسیاری از این فیلم ها بازیگرانی را میبینیم که فقط نام کاراکتر هایشان عوض شده اما استایل آنها در تمامی فیلمهایشان ثابت و بدون کوچکترین تغییری است.متاسفانه علی صادقی و رضا عطاران و سعید آقاخانی از این جمله بازیگران هستند و اگرچه توانایی ذاتی بالایی دارند اما در روند کنونی سینمایی،در حال سوخته شدن هستند.جالب است زمانی که کارگردانی چون صلح میرزایی که ید طولایی در ساخت چنین فیلم های سطحی و سخیفی دارد اگر چه به زعم خود از این مسئله آگاه است اما از روند کنون راضی است و فیلم های آینده خود را از این دست میداند.کارگردانی که فیلم های زندگی شیرین و دلداده و شاخه گلی برای عروس را ساخته معتقد است ما فیلم را مطابق سلیقه جامعه میسازیم،اما خوب است ایشان بداند از بس مردم از چنین فیلم های سخیف را در سالن های سینما دیده اند اگر فیلمی کمی متفاوت باشد و بخواهد کمی پرمحتوی باشد دچار کم مهری گیشه میگردد.دین چنین فیلم های سخیفی باعث شده که فیلم ایتدایی و سطحی چون اخراج فروش میلیاردی کند اما درباره الی علیرغم جوایز بیشمارش در جشنواره های مختلف چنین توفیقی حاصل نکند و تماشگران آن را فیلمی گنگ و سنگین بخوانند.
فیلم های امروز ما نه تنها در راستای ارزشهای ملی و مذهبی ما حرکت نمی کنند بلکه برعکس برضد آنها گام بر میدارند.تصویری که برخی از این فیلم ها از جامعه ایرانی نشان داده اند کم کم خود من را نیز به صرافت انداخته تا در باب فرهنگ ملی خود بیشتر تحقیق کنم.اگرچه طیف عظیمی از فیلم های امروز، بر سوژه ازدواج تمرکز کرده اند اما نه تنها تصویر صحیحی از فرهنگ ازدواج را منعکس نمی کنند، برعکس باورهای غلط را در غالب حقایق جامعه به خورد جوان امروزی میدهند.متاسفانه روند کلی این فیلم ها بر این پایه است که نباید های جامعه را باید جلوه دهند.در کشور ما سوژه بسیار مناسبی چون جنگ و دفاع مقدس وجود دارد اما  سینمای جنگ ما در مسیر اضمحلال حرکت میکند.ژانری که در تمام دنیا به دلیل هیجانات ذاتی داستان بسیار پردرآمد است در کشور ما تقریبا محجور مانده.هالیوود از وقایع جنگ جهانی آنچنان در آمدی کسب می کند که به روایت فیلمسازان هالیوودی هنوز خود را تشنه ساخت چنین فیلم هایی میدانند.شاهکار هایی چون نجات سرباز رایان و لیست شیندلر(اسپیلبرگ)،پیانیست(پولانسکی) و حرامزاده های لعنتی(تارنتینو) تماما فیلم هایی از این ژانر هستند.اگرچه در پیانیست و نجات سرباز رایان اوج هنر جلوه های ویژه در جذابیت فیلم نقش به سزایی داشته اما روایت زیبا و بی نقص اسپیلبرگ در لیست شیندلر کاملا حاکی از قدرت داستان است.به عبارت دیگر مشکل سینمای ما نداشتن جلوه های ویژه و امکانات سخت افزاری نیست ما در الفبای فیلمسازی یعنی داستان، کمیتمان میلنگد.اگرچه حتی زمانی که جلوه ها ویژه به کمک ما می آید باز هم قادر به پوشاندن ضعف های فیلمنامه و داستان نیستیم.نمونه بارز این قضیه را ملک سلیمان میبینیم،فیلمی که به کمک بهره گیری از جلوه های ویژه چینی میتوانست ماندگار شود اما به نظر من مانند تجربه قبلی شهریار بحرانی یعنی فیلم مریم مقدس روایت جالبی نداشت.فیلم میتوانست حماسی تر و ضرباهنگ سریعتری داشته باشد که متاسفانه چنین نبود.
جالب است که سینمایی که به قول ما!! در منجلاب فساد غوطه می خورد،گاهی آنچنان آثاری را روانه سینماها میکند که نام شاهکار برایشان کم است.اگر هالیوود دبیرستان میوزیکال(Highschool musical) و پای آمریکایی(American Pie) میسازد در کنارش آواتار(Avatar) و مسیر سبز(Green Mile) و میست(Mist)  و افسانه 1900(Legend of 1900)را هم میسازد.اینجاست که تماشاگر مختار است که فیلمی ارزشی و معناگرا ببیند یا فیلم های سراسر خنده و همراه با شوخی های جنسی.در آواتار جنگ مادیت و معنویت را میبینیم،مسیر سبز روایت قدیسی است که از ناکجا آباد آمده و در آخر اعدام میگردد و در میست ماهیت واقعی انسانها مورد بحث قرار میگیرد.باز هم تاکید میکنم فیلمی چون آواتار تنها به دلیل جلوه های ویژه افسانه های اش موفق نشد،ریتم حماسی و داستان بی نقص آواتار ناخواسته بیننده را بر روی صندلی خود میخکوب میکند.
شاید سینمای ما به لحاظ سخت افزاری راه درازی تا رسیدن به سینمای امروزی و ساخت فیلمهایی چون آوتار و بنجامین(The Curios case of Benjamin button) و ترمیناتور(Terminator: Salvation) داشته باشد اما ارتقای کیفی فیلمها تنها نیازمند کمی اندیشه است.تا شاید فیلمهای ساخته شده توهین به شعور مخاطب تلقی نشود و سینماها هر روز خالی تر دیروز نشود.شاید خود ما مردم با ارزش قائل شدن برای شخصیت خود و اجتناب از دیدن فیلم های سطحی و سخیف،می توانیم فیلمسازان را به نوعی مجاب کنیم در رویه فیلمسازی خود تجدید نظری اساسی بکنند.