کمتر از 24 ساعت به شروع مهمترین رویداد فوتبالی سال 2010 باقی مانده و من به عنوان یک ایرانی سهمی در این
رویداد بزرگ ندارم.دیگر مهم نیست .تیم ملی فوتبال ما در روزی که جادوگرش ،فتنه گر از آب در آمد در مقابل کره جنوبی به راحتی حذف شد.
من هم آرام آرام دارم برای دیدن این مسابقات آماده میشوم،اما این آماده شدن با 4 سال پیش خیلی فرق دارد.یک بطری عرق بهار نارنج را از خانه مادربزرگم آورده ام تا طعم شیرینش تلخی این روزهای خرداد را از یادم ببرد.ابتدا شکری که ماههاست کوپنش اعلام نشده را درون ظرف میریزم.شیر آب را باز میکنم و مقداری از آبی که میگویند املاح معدنی آن زیاد است و به قول بعضیها املاح آبدار، را روی شکر میریزم.به شدت این دو را هم میزنم،سعی میکنم عصبانیت خود را در حین این کار تخلیه کنم.پس از آنکه خوب قوام آمد آن عرق بهار نارنج را به همراه گلاب چینی به ظرف اضافه میکنم.تقریبا تمام است و شربت آماده است حال باید فقط مقادیری یخ اضافه کنم.ظرف شربت را که تکه های یخ آن به وضوح قابل مشاهده است را رو مبل جلوی تلویزیون میگذارم.ناگهان رو مبل پهن میشوم و به صفحه تلویزیونی زل می زنم که خدا رو شکر آنقدر قدیمی است که به عمر ملت زحمتکش چین نمیرسد.
یک جرعه از این شربت را یک نفس نوش جان میکنم،آخیشششش!!!!
ناگهان به خلسه میروم و از خود بیخود میشوم و دیگر چیزی جز طعم بهشتی این شربت به یاد نمی آورم. دیگر به یاد نمی آورم. . .
* دیگر به یاد نمی آورم که روزی شهرداری بود که پول بیت المال را صرف پروژه های بی مورد میکرد.شهرداری که دستش به خون هزار پیچ آلوده بود به سرعت در حال گسترش خیابان های تنگ وباریک بود واگر هم روزی انتقاد می شنید تب میکرد و . . .
* دیگر به یاد نمی آورم که دخانیات در مرکز شهر جولان میدهد و حتی زور استاندار هم به آن نمیرسد.هم سیگاری داریم هم سیگار ساز،سرطان ریه بیداد میکند آنگاه ما در صنعت سودآور سیگار به خودکفایی رسیدیم به طوری که توانایی رقابت با انواع سیگار های خارجی را داریم.
* دیگر به یاد نمی آورم شورا دیگر شورا نیست.تعدادگرگاندوستانش هم روز به روز کمتر میشوند.
* دیگر به یاد نمی آورم چه قرار است به سر باغ تحقیقات کشاورزی شهرم بیاید.
*دیگر به یاد نمی آورم که گرگانیم اما در شهر خود احساس غریبی میکنم.
* دیگر به یاد نمی آورم که پتروشیمی چیزی جز یک جک مصلحتی نبود و 12 میلیارد سهام خریداری شده توسط مردم در زمان چند نسل آینده به بار خواهد نشست.
* دیگر به یاد نمی آورم طول عمر آسفالت در شهرم در بهترین شرایط 24 ساعت است که اگر این عدد حتی یک ثانیه هم ترقی یابد باید آن را به عنوان معجزه هزاره تلقی کرد.
* دیگر به یاد نمی آورم که مسیحیان شهرم سالهاست در کلیسای قلب خود با معبود یگانه راز و نیاز میکنند و ظهور مسیح موعود را انتظار میکشند.
* دیگر به یاد نمی آورم کپسول های غیر استاندارد گاز خوروها هر لحظه جان دهها تن را تهدید میکنند.
* دیگر به یاد نمی آورم که روستای سبز زیارت چه مظلومانه به دست نا اهلان و خودخواهان(که کم هم نیستند) نابود شد.
* دیگر به یاد نمی آورم که ویلاگ نویسم وباید مطالبم روز به روز بهتر باشد؛ که نیست!
عجب شربتی بود،می ترسم بیشتر بخورم و . . .
دوستان روزهای خوبی داشته باشید ،امیدوارم هر جا هستید به یاد این شهر باشید و برای سربلندی آن تلاش کنید.این شهر را باید با هم آباد کنیم.
جام جهانی را میبینم حیف جای تیم کشور عزیزم ایران، امسال واقعا خالیست.
8 comments:
نوش جان اون شربت بهار نارنج خيلي فوق العاده بود منم معتقدم ديگه ادامه ندين چون بيشتر دچار تشويش ميشويد از اين همه نامردمي كه داره به گرگان روا ميشه
نوش جان
سلام امیر جان
1- ما به لبخند گل سرخ شباهت داریم
ما به شولای سپید تو ارادت داریم
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
تو به پا خیز! همه یار دبستانی تو
كه اگر بازآیی
بودنت را همه این بار غنیمت داریم
2-آقای امیر رضا شما چرا همش علیه امنیت ملی اقدام میکنی؟کی گفته ما نرفتیم جام جهانی؟از رئیس جمهور عدالت محورت بخواه مدارکشو واست نشون میده
سلام
خاک بر سرت با این نظر خواهی
سلام عزیز مهربان
هیچ چیز تلخی روز های پر از درد و زخم و اندوه خرداد را از بین نمی برد مگر پیروزی ملت سر یلند ایران. بدرود
سلام عزیز خیلی وقت بود که می خواستم برایشما کامنت بگذارم در جواب کامنتی که گذاشته بودید اما باور کنید نمی توانستم چون به نظرم کادر جدول نظرات برایم نا اشنا بود و حتا نمی دانستم برای ارسال روی کدام گزینه باید کلیک کنم. اما امروز بلاخره موفق شدم . دیر ÷اسخ دادنم را خمل بر بی ادبی ندانید . شما مرا لینک کرده بودید و من هم شما را لینک کردم . امیدوارم دوستان خوبی برای همدیگر باشیم بدرود.
فوق العاده مي نويسي . من لينكت مي كنم .امبديدوارم تو هم اين كارو بكني . ولي خودمونيم عجب شربتي بود .
Post a Comment