Friday, January 06, 2012

فقر بر پیشانی ملت مهر نکبت زده!

سطل های بزرگ زباله سطح شهر را دیده اید؟دیگر تنها نیستند، چون که همیشه یک نفر سرش را به انضمام کمر و بخشی از پایین تنه داخل آن کرده و آن را میکاود. هر سطل هم قلمرو یک نفر است و تجاوز به قلمرو دیگری عواقبی تلخ دارد.
کودکان آدامس فروش انگار هر روز بیشتر می شوند، معتادان خمار سر چهار راه ها شیشه می شورند، بیوه زنان اسپند دود می کنند؛ گدایی که دیگر خود شغلیست. هیچ کجای شهر نیست که اثری از اینها نباشد. گاهی آنقدر زیادند که احساس می کنم ما در بین آنها در اقلیتیم.

تا کی سر وجدان خود را شیره بمالیم که این به ظاهر گدایان شیادانی هستند متمول که یا از سر عادت و تنبارگی و یا به خاطر درآمد زیاد، گدایی می کنند. تا کی بی تفاوت از کنار کودکانی رد شویم که سرمای پای خود را با گرمای اگزوز ماشین تسکین می دهند. تا کی باید معرکه گیری هایی را در شهر شاهد باشیم که پیرمردی ساز و تنبور می زند و دخترکی کچل و پسر نما می رقصد و اسکناس ها را از دست رهگذرانی که از سر ترحم دلشان به درد آمده می قاپد.
ملاک تعیین میزان فقر باید چه باشد که بر حضرات و آقایان مسجل شود ریشه فقر در مملکت آنچنان زمخت و ستبر شده که تبر هرکول هم از پس بریدنش بر نمی آید. فقر امروز جامعه را می توان به راحتی در کف آسفالت خیابانها دید.پای درد دل قصابها و مرغ فروش ها که مینشینی، باورمان نمیشود که این اتفاقها دارد دم گوش ما می افتد. مردم از بی پولی و نداری پای مرغ می خورند و باز از نداری به جای گوشت، استخوان می خرند و اساره آن را می خورند. آنهایی که در خیابان میبینیم که گدایی می کنند تنها بخش کوچکی از این دریای بیکران فقر هستند چرا که بسیاری از افراد غرورشان اجازه نمیدهد برای لقمه ای نان دستشان را جلوی هر کس و ناکس دراز کنند.
یارانه ها را دادند که نانی که سر سفره ها بیاید، اما دریغ که مردم از بی نانی سفره ها را هم فروخته بودند، پول یارانه ها خرج منقل ها شد و نتیجه آن شد که عده ای در گرداب بی پولی و نداری خود غم رخوت اعتیاد را هم بر آن افزودند و چه خانواده هایی که پاشیدند و چه جوان هایی که از برکت سفیدی شیره، سیاه بخت شدند.


Monday, August 01, 2011

فاتحه دیوار تاریخی گرگان را بخوانید

فاتحه دیوار تاریخی گرگان را بخوانید

علمای علم عمران و شهرسازی که یکی ازآنها سالیان سال رئیس الوزرا است، گفته اند نوع خانه های هر آبادی متاثر از پوشش و شرایط اقلیمی همان منطقه است.مثلا اسکیموها از قالب های یخ کلبه می سازند، آمازونی ها از پوشش برگ ها و درختان خانه می سازند،صحرانشینان از پوست بزهایشان چادر می سازند و الی ماشالله.

اتفاقا این سنت حسنه در منطقه ما نیز رواج دارد.به طور نمونه دیواری داریم به غایت دراز که به فرموده اهل فن طولانی ترین دیوار آجری عالم است.این دیوار دیلاغ که رنگش از خجالت سرخ گشته همان دیوار گرگان خودمان است که اجانب به آن مار سرخ نیز می گویند. ساکنین محترم حوالی این دیوار که به شدت به این سنت پایبندند خانه های خود را با عصاره ای از آجرهای این دیوار تاریخی می سازند که به برکت این کار پر خیر و برکت الان صدها و بلکه هزاران خانه تاریخی داریم که قدمتشان به زمان ساخت همین دیوار تاریخی می رسد.

از آنجائیکه فدائیان و جان برکفان حوزه میراث فرهنگی همیشه آماده خدمت و باز کردن گره از کار چنین مشکلاتی هستند با اقدامی انقلابی به سبک مولایشان "چه"(چگوارا) کوره ای آجر پزی در چند قدمی همین دیوار ننه مرده راه انداخته اند که قطعا قصدشان خیر است. طبق اخباری که چند لحظه پیش از طریق یک کفتر کاکل به سرِ نامه بر به دستم رسیده، ایشان قصد دارند تا با تولید آجر هایی به سبک قدیم، قسمت های خالی و آجر های کنده شده دیوار تاریخی گرگان را پر کنند بلکه در تاریخ ماندگار شوند.
از یکی از مورخانی که صرفا تحقیقات خود را متمرکز بر این دیوار تاریخی کرده پرسیدیم که ماهیت ساخت چنین دیواری چه بوده و اصلا چه شد که این دیوار ساخته شد؟! ایشان به به دلیل کهولت سن با دور پایین سخن می گفت، پس از دو ساعت و نیم که ظاهرا استخاره می کرد که راز این دیوار را فاش کند یا نه، بالاخره به حرف آمد و چنین گفت:" در زمان قدیم در این منطقه حاکمی بود که درزمینه جهانگردی گوی سبقت را از مارکوپولو و همرزمانش ربوده بود. این حاکم رئوف و مهربان که از وی در تاریخ تقریبا به نیکی یاد شده به غایت بر نطریه تفکیک جنسیتی مقید بوده اما در این زمینه هر تدبیری اعم از زوج و فرد کردن خیابان ها و راه ها و غیره می اندشید تیرش به سنگ می خورد و جلوی خلق اله خیط و پیت می گشت  و نمی توانست بر اختلاط زن و مرد فاثق آید. نقل است که ایشان در یکی از سفر ها که چین و ماچین رفته بود، شخصا دیوار کبیر چین را از نزدیک می بیند و انجا بود که پی به راه حل مناسبی برای نفکیک جنسیت در قلمرو می برد. از این رو ایشان به محض بازگشت دوجین مهندس و معمار به انضمام یک کلونی کارگر را گرد خود جمع می کنند و بر آنان امر می کند که باید دیواری به همان کیفیت در اینجا نیز ساخته شود. پس از ساخته شدن دیوار مذکور قرار بر این شد که زن ها در یک طرف و مردها در طرف دیگر دیوار زندگی کنند و تنها یک روز در هفته ان هم تحت نظر ماموران درهای بین دیوار باز گردند و مردان و زنان یکدیگر را زیارت کنند".
در آن زمان که طرفداران دیوار تاریخی گرگان بر رئیس وقت میراث فرهنگی استان که فریدون جان فعالی(که هر جا هست خدایا به سلامت دارش) بودند، فشار مضاعف می آوردند که فکری به حال اوضاع خراب این دیوار بکند، یکی از دوستان ما که ایشان نیز به شدت در گیر و دار آن بود که اتفاق مثبتی بود برای دیوار گرگان بیفتد، شبی از شبها در عالم خواب می بیند که فریدون فعالی عزیز و همکاران دلبندشان بر چند تکه آجر نماز گزاردند و آن را در خاک کردند. دوست ما پس از دیدن این خواب آشفته و سراسیمه از خواب میپرد و حیران و ویلان دنبال یکی می گردد که این خواب کذایی را تعبیر کند. دوست بینوای ما هر چه این در و آن در زد کسی را نیافت که خوابش را تعبیر کند. تا این اواخر که عکسی از دیواره تاریخی گرگان منتشر شد که در کنار بخشی از آن کوره ای آجر پزی مشغول پخت و پز آجر بود. بنده خدا مثل آدمی که پس از سالها حاجت گرفته باشد گفت که تعبیر خوابم را دانستم، فهمیدم که آن چند تکه آجر، دیوار تاریخی گرگان بوده که فعالی عزیز و هکارانش فاتحه آن را خواندند و در گورش کردند.

Monday, June 13, 2011

هرزروی مغزها در آسیای شرقی

داشتن جمعیت جوان همیشه برای کشور ها دغدغه بوده و از این رو همیشه کشورهای که جمعیت جوان آنها بیشتر بوده، از پویایی و حرکت رو به جلوی سریعتری برخوردار بوده اند. در جوامعی که جمعیت سالخورده در اکثریت باشد همیشه دو چالش اساسی پیش روی مدیران آن کشور است، یکی نیروی کار و دیگری ذهنی خلاق تا با ادغام تجارب نسل قبلی به پیمایش مسیر رشد کشور بپردازند. به طور نمونه ژاپن که نیمی از جمعیتش را بازنشستگان تشکیل میدهند، اگر چه توانسته با اتکا بر سیستم آکادمیک مدرن خود در پرورش ذهن های خلاق و تربیت نیروی متخصص پیشتاز باشد اما همیشه از کمبود نیروی کار رنج می برده و مطمئنا یادمان هست که زمانی سیل جوانان بیکار ایرانی  را به ژاپن که زمانی برای خودش به معضلی تبدیل شده بود.

حال کشور ما که از قضای روزگار، جمعیت جوانش بیشمار است فرصت آن را دارد تا با بهره گیری از نیروی جوانی و اختلاط آن با تجارب بازنشستگان امروز، چرخ پیشرفت کشور را تندتر بچرخانند. جوانانی که اگر شرایطی برای بهره گیری از دانش و تخصص و تعهدشان مهیا شود بخش عظیمی از مشکلات مملکت بر طرف می شود. اما چه بسا این جمعیت جوان که امروز وقت میوه دادنش رسیده به دلایلی عطای ماندن در وطن را به لقایش می بخشد و غربت غرب را به غربت وطن ترجیح می دهد. سیل جوانانی که امروز راهی اروپای غربی و آمریکای شمالی می شوند کم نیست اما بیش از آن افرادی هستند که رهسپار آسیای شرقی، کشورهایی چون مالزی، سنگاپور فیلیپین و هندوستان می شوند.گروه اول که مقصدشان اروپا و آمریکا هست اغلب از طیف مرفه جامعه یا نخبگان علمی هستند که نباید امید به بازگشتشان و بهره مندی از آموخته هایشان داشت؛ دسته دوم هم که راهی آسیای شرقی می شوند به دلایل بیشماری از جمله مسائل مالی و جبر جغرافیایی، قادر به تحصیل در بریتانیا و آمریکا نبوده اند اما احتمال بازگشتشان به کشور کمی بیشتر از دسته اول است. از آنجایی که کشور های شرقی آسیا کم کم به خلقیات ما پی برده اند و جوانان ایرانی مشتاق به تحصیل در کشورشان را به سان بسته های دلار می بینند، بازار فریب و موسسات آموزشی قلابی و با کیفیت پایین، در این سالها بسیار داغ شده و بسیاری بودند که جوانی شان را صرف تحصیل در دانشگاهی بی نام و نشان کرده اند و بعد فهمیده اند مدرک آن دانشگاه حتی در ایران هم مورد قبول نیست. اگرچه نمی توان منکر وجود دانشگاه های مطرح و تراز اولی در هندوستان و مالزی شد و باید متذکر شد اغلب فارغ التحصیلان این دانشگاه ها هم به هر جا می روند الا ایران پس این وسط می ماند سرمایه و ارز بیشماری که از کشور خارج می شود و سر آخر نه تنها هیچ عاید کشور نمی شود بلکه تعدادی جوان تحصیلکرده که مدارکشان مورد قبول هیچ جایی نیست به جمعیت بیکاران کشور افزوده می شوند.

جمعیت جوان کشور به راحتی هرز می رود اما گویی مدیران ما چشمان خود را بسته اند و نمی بینند، چه پول هایی و از همه مهمتر چه مغزهایی که تاب برخورد های تبعیض آمیز و جو پلیسی حاکم را نمی آورند و از این کشور در تحریم ره سفر بر می بندند و رهسپار آنجایی می شوند که احتمالا بیشتر به آنها بها داده می شود. باید بپذیریم که بسیار نادر هستند افرادی چون دکتر چمران و مهندس بازرگان که پشت پا به آسایش خود بزنند و تخصصی را که در غربت به دست آورده بودند خرج وطن بکنند.صادقانه اعتراف میکنم که من به چنین افرادی حق میدهم که تخصص خود را جایی می برند که ارزشش را درک می کنند. حال کشور ما می ماند و یک دوجین تحریم و مغزهای فراری و سرمایه هایی که به یغما می روند و نهایتا نیروی جوانی که عملا در حال هرزروی است. امید است وزارتخانه و نهاد های مسئول در این زمینه، این واقعه را جدی بگیرند و کمی به اثرات ماتاخر این پدیده نگران کننده، دور اندیشانه تر بیندیشند.

پی نوشت: سایه سنگین تنگ نظری بر دامن ناهارخوران گرگان سایه افکنده، اگر چه واکنش مناسب فرماندار  و شورای شهر محترم دوستداران مخمل سبز را امیدوارتر کرد اما مطمئنا تا حصول اطمینان از لغو پروژه تخریب جنگل، آسوده نمی نشینیم.

Monday, June 06, 2011

مرکز استان، ارزانی خودتان!

دود و خاکستر کبابش را ما می خوریم و گوشتش را سایرین!این زبان حال مردم گرگان است، مردمی که ساکن شهری هستند که از برکت مرکز استان شدنش به همه رسیده الا خودش. از مرکز استان بودن ترافیک و شلوغی و آلودگی و بیکاری اش نصیب ما گردیده اما زمانی که می خواهند طرح های کلان اقتصادی  و بودجه های تولیدی و صنعتی را میان شهرستان ها تقس کنند سیاست تمرکز زدایی آقایان فوران می کند و همه جور بذل و بخششی میان سایر شهر ها و شهرستان ها انجام می دهند و جواب معدود اعتراضات وارده را به ضرب واژه غریب تمرکز زدایی در نطفه خفه می کنند.
شاید به جرات بتوان گفت که تنها استانی هستیم که مرکز استانش مظلوم تر از سایر شهرهایش است. مرکز استان هم مرکز استان های قدیم،زمانی که بخشی از مازندران بودیم آنچنان مرکز استان در خرج بودجه های واصله پیشتاز بود که بعضا یادشان می رفت به جز ساری هم چند شهر دیگر در این استان وجود دارد. ما نه به آن تمرکز گرایی افراطی معتقدیم و نه این تمرکز زدایی افراطی را عادلانه می دانیم.
امری طبیعی است که مرکز هر استان به فراخور شرایطی که داراست نیاز ها و پتانسیل هایش هم با سایر شهر ها تفاوت دارد.بیمارستان تخصصی چشم و مرکز تخصصی قلب را در سایر شهر های استان می سازند در حالیکه بسیاری از بیماران  و پزشکانش را مر کز استان نشینان تشکیل می دهد و از همه مهمتر گرگان پس از گذشت 14 سال از استان شدندش هنوز از داشتن یک مرکز  درمانی تخصصی مجهز محروم مانده است!
به زعم من این نص صریح بی عدالتی است که گرگان را به عنوان یک مرکز استان با مشکلات عدیده ای از قبیل بهداشت، بیکاری، مسکن و هزار و یک جور مشکل دیگر رها کرده و در پی سیاست تمرکز زدایی باشید.تمرکز زدایی زمانی معنا پیدا می کند که مرکز استان در اکثر شاخص ها به حد مطلوبی از توسعه(حداقل به میزان نسبی) رسیده باشد، چرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم توسعه مرکز هر استان نماد توسعه آن استان است.
گرگان در آتش بیکاری می سوزد، آن وقت کارخانه ذوب آهن را به گنبد،کارخانه سیمان را به گالیکش و کارخانه آجر را هم در میاندره برده اند، از پتروشیمی هم که همچنان خبری نیست.گرگان که می توانست به عنوان شاهراه ارتباطی راه آهن شمال شرق کشور تبدیل شود و از طریق ترکمنستان به آسیای میانه راه یابد، در اقدامی ناباورانه قرار شد این مسیر به جای گرگان از گنبد عبور کند.(مطلب احسان ارشاد در ارتباط با راه آهن گرگان). گرگان به عنوان یک مرکز استان همچنان از نعمت برخورداری از سیستم تصفیه فاضلاب محروم مانده، ساخت مصلایش به سرنوشت پتروشیمی اش دچار گشته، کمربندی اش هم هنوز لنگ در هواست،تکدی گری روز به روز بیشتر می شود، اعتیاد هم!!
مسکن مهر به سان ده ها پروژه عمرانی دیگر به کما رفته و امیدی به احیای زود هنگامش نیست؛ تالار فخرالدین اسعد گرگانی رو به ویرانی ست حال پروژه احداث فرهنگسرا روی زمین مانده. طرح مجهول و اما و اگردار آفتاب هم فاز تخریبی اش پیشرفت چشمگیری داشته لیک در امر احداث مانند سایر پروژه ها اندر خم یک کوچه است. لا به لای این همه مشکلات اساسی و زیر بنایی دیگر رویم نمی شود از کمبود فضای سبز و ماجرای آرامستان نا آرام و چیزهایی شبیه این شکوه و گلایه کنم.
ما که از مرکز استان بودن به اندازه یک بخش یا شهرستان هم خیر ندیدیم،مرکز استان ارزانی خودتان ما همان گرگان سابق را بیشتر می پسندیم. حداقل در آن حالت اگر محروم هم باشیم می اندازیم گردن شهرستان بودن و دلمان دیگر نمی سوزد.

" بگو بگو که چکارت کنم!!!"

این دموکراسی خواهی ملت خاورمیانه هم برای خودش حکایتی شده، شب تا صبح و صبح تا شب کار همه تلویزیون ها شده اخبار لیبی و بحرین و امثالهم.اگر هم شبکه ای بخواهد به فرموده شاعر در گذشته " سخن تازه بگوید" ، کمی از سوریه می گوید، از آن جاییکه صحبت از سوریه کمی جیزه از این رو برای ایجاد تنوع در برنامه های خبری شان تفالی به ساحل عاج نگون بخت میزنند که رئیس جمهورشان مانند کنه به مسند ریاست چسبیده و حالا حالا ها قصد کنده شدن ندارد(البته اخبار اخیر حاکی از این است که این کنه رئیس جمهور نما را دستگیر کرده اند و قرار بفرستندش آنجا که نادر رفت).راستش آن چنان به اخبار غزه خودمان عادت کره بودیم دیگر سخت است پای اخبار کشورهای بیگانه بنشینیم، یک طورایی احساس غربت به ما دست میدهد. از شما که پنهان نباشد ما غزه را مثل بخشی از خاک کشورمان دوست داریم،اصلا مثل یکی از استان های ایران مثلا سیستان و بلوچستان.
علی ای حال و طبق شواهد جاری و ساری، عزیزان دیکتاتور منش و بی اعصاب مستقر در منطقه نفرین شده خاور میانه به شدت از تکنیک سریشیسم تبعیت می کنند و به غایت بر اصول این مکتب وفادارند. این تکنیک که برای اولین بار توسط اداره دخانیات گلستان مورد استفاده قرار گرفت به شدت طرفدار پیدا کرده و طبق گزارش یک منبع مستقر در جوار دوست دیروز و دیکتاتور امروز،معمر قذافی، ایشان تعلق خاطر عجیبی به اصول این تکنیک دارد.بر اساس چارچوب های این تکنیک قهقرایی، شما باید تا جایی که جا دارد در موضع خود بمانید، آنقدر بمانید که یا دیگران از رو بروند یا خودتان با خاک کوچه یکسان شوید.
اگر چه 50% درصد احتمال اضمحلال و بر باد رفتن مواضع است اما آن 50 % که موجبات از رو رفتن سایرین را به همراه دارد خودش به اندازه 200% عمل می کند و شخص مورد نظر را احتمالا نجات میدهد.اگرچه در مورد حسنی مبارک نگون بخت چنین مکتبی جواب نداد اما با عنایت به اداره دخانیات گلستان و پایبندی بی حد این اداره فخیمه به سریشیسم کار را تا آنجا کشانده شده که ضرب العجل های پیاپی استاندار به جایی نمی رسند و فلذا این اداره به سان سریش به زمین زیرش چسبیده.حال هر قدر که من و امثال من هم از کنار این سازه فراتاریخی گذر کنیم و زیر لب بگوییم" بگو بگو که چکارت کنم!!!" دردی از این ماجرا درمان نمی شود. بنده به شخصه معتقدم ما جوانان ایرانی و بالاخص گرگانی که در ناز و نعمت و البته دموکراسی غوطه وریم، آستینی بالا بزنیم و این اداره دخانیات . . . را جابجایش کنیم به آنجا که باید. حال اگر ما موفق شدیم و چنین کردیم که سرنوشت قذافی و همرزمان دیکتاتورش مشخص است اما اگر نتوانستیم از پس این حرکت انقلابی بر آییم، به آن برادران احتمالا دموکراسی خواه مستقر در بن قاضی و حومه پیامک بزنیم و بگوییم الکی خود و چهار تا کشور دیگر را به زحمت نیندازند و در برابر دیکتاتوری صبور باشند.

Thursday, January 27, 2011

Epochal structures of Gorgan, victim of repeated mistakes


Renovation and improvement plan of vast parts of epochal structures of Gorgan is assigned to a subjective company which has a bad history in last plan (Tarh e Aftab-the sun project: As I mentioned in last article, during The sun project important part of epochal structures of Gorgandestroyed).in other hand, architecture experts have mentioned a lot of defects and problems for this plan that leads to destroying the remained parts of the epochal structures of Gorgan.

Cultural heritage news (CHN) - cultural heritage section:
An unsuccessful contractor
Mohammad Qods Mofidi, senior expert of architecture talks to CHN:”Before, the sun project led to destroying historical structures of Sarkhaje street and now after 4 years it’s not a solid and homogen plan, yet.’
He also continues:”that’s heard that this plan has 27 houses where are not bought yet and probably this plan is debtor to municipality; in addition this plan has requested financial resources from the town council. In fact this plan could not implement its grantees yet and now wants destroy another part of epochal structures of Gorgan.”
Vicar of cultural heritage of Golesatan province (Hamid Omrani), is one of the guys who believes, which was implemented by this company (the contractor), was not a successful plan.
Hamid Omarani talks to CHN:”the sun project is pendent yet, unfortunately in the sun project, cultural heritage experts acquiesced so we missed around 5 hectares (13.355 acres) of epochal structures of Gorgan.

We do not have enough budgets
Omrani mentioned that asking for help from subjective companies was just because of cultural heritage organization has not enough budgets for repairing epochal structures. He also said:”due to limitation of our budgets, we can not do this plan alone; so we had to ask help from subjective companies. If we do not want to use from subjective assets like other countries, it is an obligation to cooperate all of the local institutes and organizations such as: governor generalship, municipality, house & urbanity organization and etc.
He emphasized that the most important goal is preservation of epochal structures of Gorgan. “Nevertheless we ought to use subjective resources for displacing 13000 persons who are living in epochal structures.”, Omrani said.

Which asset?!
But that’s observed that there is no asset and perchance this company (Contractor Company) has abandoned this plan after 4 years, due to lack of enough budget. Unofficial news narrates that last week this company asked for 60 billion IR from town council.

Valuable epochal structure
Qods mofidi talk about Renovation and improvement plan of epochal structure of Gorgan which leads to destroying national registered relics:”registering epochal structure of Gorgan as a national relic in 1931 means that necessity of preservation these structures was understood. This necessity also confirmed by all of the governments after Islamic republic revolution.”

I’m agreed with relieving and repairing, no destroying!
AsadAllah Matufi after blaming the contractor company of the sun Project continues:”what’s your (he refers to contractors of The sun project) goal from investing on this plan? If your goal is not economical revenue and that’s just serving the people, you should follow the patterns that other countries like Italy, used for renovation and relief of their epochal structures.
He explains about these methods and says:”In Italy and other ancient countries, they separate the historical to 2 parts; Incorrigible and corrigible parts. They convert corrigible (repairable) parts to Hotels, café and academies. So basic of the structure and historical architecture will be remained.”
This researcher who is supposed to publish a book about architecture of Esterabad soon, talks about trespasses on the sun project (Tarh e Aftab) that one of them is converting houses into trading centers!! Matufi emphasizes that he strongly believes in metamorphosis in epochal structure of Gorgan in a condition which does not lead to destroying.

Notwithstanding of opposition of wide spectra of students and experts body of cultural heritage organization and other reasons, there is a strange resistance for implementation of this plan by the current contractor. This is a resistance which leads to destroying great parts of epochal structure of Gorgan as a registered national relic. It should not been forgotten that epochal and ancient structures belong to all people of a country or even every one who lives on the earth planet.

Reporter:Elaheh Musavi

Amirreza Rezayan

Tuesday, January 18, 2011

Gorgan walks on destructing road

Gorgan walks on destructing road
Gorgan, a city with 7000 years history, is located in North of Iran. Mild and humid climate, green nature, dense woodlands and warm people are the important characteristics of this city. This was just an introduction to know Gorgan more.

Unfortunately all things are not so beautiful. There are some old neighborhoods in Gorgan which are going to be destroyed by some guys who are unfamiliar with history of this city. Most of them do not belong to this city, I mean they are immigrants from other cities and in fact they don’t know what is valuable for people of this city.
Some years ago they established a project called” Tarh e Aftab – The sun Project”.In this project, they were supposed to destroy timeworn structures and houses, and then rebuild modern buildings. So they bought some of the old houses and began to destroy them. After some while the project stopped and the destroyed buildings have exhibited an ugly view to that part of city. Even this is not the entire story, during the destruction operation, some buildings and houses which had historical value and belonged somehow to culture and identity of this city, destroyed and converted to a great hill of ruins.
In the newest activity of these guys, they want to destroy an old house which is in rank of national buildings of Iran (Number 41.)Fortunately in Gorgan, still there are some lovers of this city who are ready to protect against this unlawful job. Even some month ago they held a protest parade in front of “the cultural patrimony organization” and showed their voice and their request. But it seems that trustees and managers of this project do not hear voice of people.

I do not know what happens in other countries in similar conditions but I want to request unselfishly and honestly to stop destroying this house. Because this house and other ones are not just a normal structures, our culture and identity is linked to them so cutting this link will cause to forgetting our relics.
I ask all people in all over the world to somehow help us, protect our culture and nostalgia against destruction.
* read more in this website:CHE NEWS by Elaheh Musavi
Amirreza Rezayan
zippic@live.com